هر کسی از ظن خود شد یار من ....

ریحانه خوبم،

از دیروز که اون مطلب دلم گرفته از دین فروشان را نوشتم یک سری نظراتی دریافت کردم که با اینکه اول نمی‌خواستم جواب بدم ولی به خاطر اینکه بعضی حرفها دغدغه خودم بود گفتم شاید بد نباشه یک توضیح مختصری دربارش بنویسم بلکه اونهایی که برداشت نا صحیحی داشتن متوجه بشن.

دیروز صبح برای انجام نذری که داشتم باید می‌رفتم یکم خرید کنم، تو راه رفتن با یک آقایی هم مسیر بودم که ظاهرا داشت می‌رفت دنبال کارهای هیئتشون و همش دم از امام حسین و عاشورا و اینا می‌زد ولی از طرف دیگه به گفته خودش تو یک سال گذشته با بیش از 50 تا خانم ارتباط داشته !! (راست و دروغش پای خود گوینده)

یک اتفاق دیگه هم که دیروز افتاد این بود که با خانم یکی از آشنایان صحبت می‌کردم که به تازگی ازدواج کردن ولی خانم به خاطر رفتارش با اینکه خانم خیلی محترم و متدینی هست کلا هم زندگی خودش و هم زندگی همسرش رو به هم ریخته. البته چون کاملا در جریان زندگیشون هستم این رو میگم وگرنه دلم نمی‌خواد که قضاوتی کرده باشم و البته خود خانم هم قبول داره این موضوع رو.

وقتی اون مطلب رو می‌نوشتم بعد از این دو تا اتفاق بود. و خیلی دلم گرفته بود از این ماجراها... یکی اونکه واقعا اون آقا اصلا معنی عشق رو فهمیده تو زندگیش ؟ وقتی اونجوری عاشقانه از امام حسین حرف می‌زد ولی عشق رو در زندگی خودش ...

از رفتار اون خانم هم خیلی دلم گرفته بود وقتی که می‌دیدم چه جوری داره با زندگی خودش و همسرش بازی میکنه و قدر زندگیش رو نمی‌دونه...

برای منی که همه زندگیم عشقم هست و دارم با حسرت ساده‌ترین چیزها روزگار می‌گذرونم این دو تا اتفاق خیلی هضمش سخت بود.

به هر حال امیدوارم اونهایی که از ظن خودشون یارم شدن و سریع جبهه گرفتن متوجه شده باشن. و امیدوارم که خدا کمکمون کنه که صرف ذهنیات خودمون کسی را متهم نکنیم و چیزی رو نسبت ندیم.

یک مسئله دیگر هم اینکه این آخرین پست عمومی بود که نوشتم. چون قرار هست اینجا فقط با عزیزترین آدم زندگیم یعنی ریحانه خوبم صحبت کنم.

/ 0 نظر / 4 بازدید