ریحانه یعنی همه دنیای من

قصد دارم تا مطالبی را که به دنیای قشنگم گفته نتوانم را اینجا بنویسم براش. شاید یک روزی خوندش...

سلام زیبا...

عزیز دلم بعد از صبح بخیری که بهت گفتم خیلی تلاش کردم که مطالب دیشب را برات بنویسم... اما امان از این چشمه جوشان اشک که همه رازهای دل آدم رو لو میده.

مامان صبح گیر داده بود که چته... هر کاری هم که کردم بی خیال نشد که نشد. مجبور شدم یکم از سفره دلم را براش باز کنم. فقط قبلش رفت دستگاه فشار خون آورد.. نتیجه فشار هم که کار رو خراب تر کرد.

یک لحظه صبر کن الان بر می گردم. آخه عزیزترینم، عشقم، قلب ریحانه خوبم بهم پی ام داده بزار با نفسم صحبت کنم بر می گردم بقیه اش رو برات می ‌نویسم.

   + حمیدرضای ریحانه ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()