ریحانه یعنی همه دنیای من

قصد دارم تا مطالبی را که به دنیای قشنگم گفته نتوانم را اینجا بنویسم براش. شاید یک روزی خوندش...

فدای چشمات زیبا ...

زیبا...

امیدوارم که خوب و آرام خوابیده باشی و وقتی که چشمای قشنگت رو باز می‌کنی و از جا بلند می‌شی تمام خستگی‌ها رو تو بستر جا گذاشته باشی دیگه...

من هم همچنان مشغول نوشتنم ... راستش خیلی کند پیش میره... چون اشک‌ها وقتی که به جاهای‌ تلخ سرگذشتم و سرگذشتمون میرسه بی امان میباره دیگه و وقتی هم که لحظات با هم بودنمون را مرور می‌کنم نا خودآگاه مدتها در شیرینی اون لحظات غرق میشم...

کند پیش میره ولی تمامش می‌کنم و بهت میدم تا بخونی و بدونی که چرا ....

پس با اجازت میرم فعلا که ادامه بدم اما باز هم خوام آمد و باز هم اینجا برایت خواهم نوشت... چون اینجا حرف زدن با تو تمام دارایی‌ این دل غمگین من است .

   + حمیدرضای ریحانه ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()