ریحانه یعنی همه دنیای من

قصد دارم تا مطالبی را که به دنیای قشنگم گفته نتوانم را اینجا بنویسم براش. شاید یک روزی خوندش...

زیارت و دعا ...

ریحانه عزیزتر از جونم

امیدوارم که امروز که اولین روز سفرت بود رو به خوبی پشت سر گذاشته باشی و زیارتت هم قبول بوده باشه ( که مطمئن هستم که بوده).

نمی‌دونی چقدر دلتنگم و چقدر غمگین...

من هم امروز یک جائی رفته بودم زیارت و کلی اشک ریختم و خدا را با همه وجودم صدا زدم امیدوارم که صدای فریادهامو شنیده باشه و پاسخ بده بهم.

فردا هم می‌خوام برم دوباره در خونش گدائی کنم.. می‌خوام برم التماسش کنم ... می‌خوام فردا تو هوائی نفس بکشم که عطر نفس‌های تو رو داشته باشه... خدایا گدای در خونت رو دست خالی برنگردون...

تو هم برام دعا کن...

امیدوارم خدا جواب ناله هامو بده این‌بار و بتونم هم زیارت کنم، هم عزیزترین کسم با بزرگواریش فراموش کنه هرچی‌ که بوده رو و بتونم باز کنارش باشم و سر روی پاهاش بذارم.

 خدایا به حرمت خودت و به حرمت ریحانه رسولت کمکم کن...دستم رو تو بگیر خدای خوبم

   + حمیدرضای ریحانه ; ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()