ریحانه یعنی همه دنیای من

قصد دارم تا مطالبی را که به دنیای قشنگم گفته نتوانم را اینجا بنویسم براش. شاید یک روزی خوندش...

سلام زیبا...

عزیزترینم سلام

بعد از آخرین پستی که قبل از ظهر برات نوشتم، خواستم بخوابم که این درد ها دیگه اجازه نداد. برای همین هم مجبور شدم از خونه بزنم بیرون و به هوای دفتر برم بیمارستان. دیگه از ظهر بیمارستان بودم و دور از جونت کلی عکس و آزمایش و نوار و ...

خلاصه این شد که نتونستم از ظهر چیزی برات بنویسم دیگه... راستی نمی‌دونی چقدر سخته تنها بیمارستان رفتن... خدایا به حق بزرگی خودت هیچ کسی رو تنها نکن...

خب بگذریم از اینها... قرار بود دیگه کمتر از دردهام بنویسم و بیشتر از عاشقانه هام بگم برات. پس تو پست بعدی انشاالله فقط عاشقانه خواهم نوشت برای تو که پاکترین و جاویدترین عشق عالمی.

با اجازت برم نماز بخونم و بیام که بنویسم برات.قلب

   + حمیدرضای ریحانه ; ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()