ریحانه یعنی همه دنیای من

قصد دارم تا مطالبی را که به دنیای قشنگم گفته نتوانم را اینجا بنویسم براش. شاید یک روزی خوندش...

یک شب دیگه ...

خدایا... خداوندا...

یک شبه دیگه هم با جون کندن داره تموم میشه ولی دردهای من باز هم سر جاشه ...

ممنونم ازت که تو این شبی که من اینجوری گذروندمش ولی ریحانه خوبم را تو در پناه خودت داشتی تا با آرامش بخوابه...

اما تا کی می‌خوای ادامه بدی آحه ؟...

تا کی باید اینجوری جون بکنم و به اسم زندگی بمیرم ؟...

زنـــدگی کردن من  مـُـردن  تــدریجــــــی بود       آنچـــه جان کند تـنم ، عمر حسابش کردم

خدایا همین الان هزاران نفر هستند که آرزوشونه بتونن یه مدت بیشتر زندگی کنن ولی عمرشون به سر اومده... اونوقت من که دیگه نمی‌خوام رو با این مصیبت زنده نگه داشتی که چی بشه ؟ گریه

   + حمیدرضای ریحانه ; ٥:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()